قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

513

تاريخ الفي ( فارسى )

ليلة الهرير دو هزار و هفتاد و يك مرد از سپاه ظفرپناه امير المؤمنين و هفت هزار كس يا قريب به آن از لشكر معاوية بن ابى سفيان به قتل رسيد . و پوشيده نماند كه صاحب مقصد اقصى و بعضى از مورّخان آن مكتوبات [ را ] ، كه قبل از اين داستان مرقوم كلك بيان شد ، بعد از ليلة الهرير تحرير نمودند و مورّخين ديگر از فضلا ، مثل ابن اعثم كوفى و غير آن ، مكتوبات را به دستور معهود بر واقعهء مذكور تقديم نمودند ؛ و اللّه اعلم بحقايق الامور . و در مقصد اقصى آورده كه روز سى و نهم امير المؤمنين به دفن كشتگان امر فرمود و از جنگ نهى كرد . پس هشتاد مرد از اكابر و اخيار مهاجر و انصار مدفون شدند و امير المؤمنين على بسيار بگريست و گفت : اى بارخدايا ! مرا بر اين مصائب صبر روزى كن . گويند در اين روز يزيد بن معاويه به ميدان بيرون آمد و مبارز خواست . امام حسين ، عليه السّلام ، به مبارزت او از پدر بزرگوار اذن خواست . آن حضرت منع فرمود و گفت : اى فرزند ، تو را با او روزى ( رزمى در پيش ) « 1 » است . و در روز چهلم چون امير المؤمنين از نماز صبح فارغ شد خطبه‌اى بر اين وجه ادا فرمود كه : اى مردمان ! جنگ در ميان شما به جايى رسيده كه كار دشمنان به آخر نفس بازآمده . پس در اين محل كاهلى و سستى مورزيد و سعى و اهتمام تمام به جاى آريد تا حقّ به مركز قرار گيرد . امّا معاويه چون به يقين دانست كه علىّ بن ابى طالب دست [ 70 الف ] از جنگ بازنخواهد داشت قوم خود را جمع كرد و گفت : اى اهل شام ، مىبينيد كه به چه بلا مبتلاييم ؟ اگر امروز ما نيز چون ديروز باشد دمار از روزگار ما برآيد و هلاك سرانجام كار ما باشد . عمرو العاص گفت : اى معاويه ! مردان تو با مردان او طاقت جنگ ندارند و تو را قوّت و قدرت آنكه با او مقاومت ورزى ، نيست ؛ كه او فناء دنيا و بقاى عقبى مىخواهد ، چرا كه قتال او جهت اظهار حقّ است و تو بقاء دنيا و فناء عقبى مىخواهى . من از براى اين چنين روز حيله‌اى ذخيره كرده‌ام و تدبيرى انديشيده‌ام . عمرو گفت : اين جماعت را به كتاب خداى تعالى دعوت كن تا مخالفت در ميان ايشان پيدا شده به محاربه نپردازند . « 2 » و معاويه را تدبير او پسنديده افتاد . به قولى در صبح ليلة الهرير و به روايت اهل تاريخ سحر روز ديگر بفرمود تا هرمصحفى كه در لشكرگاه او بود حاضر ساخته بر سر نيزه‌ها استوار كنند . و اين نيزه‌ها را مانند علمها بر دست گرفته صف كشيدند . و به روايت مستقصى پانصد و هشتاد مصحف بود كه بر نيزه‌ها برداشته بودند . و لشكر امير المؤمنين حيدر را چون در آن صبح چشم بر آن نيزه‌ها افتاد ، اوّل

--> ( 1 ) . ( روزى در بهشت ) ؛ ق : ( روزى در پيش ) . ( 2 ) . خطبهء على ( ع ) و صلاح‌انديشى معاويه با عمرو عاص با كمى اختلاف لفظى در پيكار صفين ( ص 654 ) آمده است .